هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

هیراد

اولین پیاده روی هیراد

عسلکم با اینکه خیلی خوابم میاد دلم نیومد که نیام و این خاطره رو برات ننویسم : امروز کفش پات کردم و رفتیم بیرون برای اولین بار بود که غیر از خونه راه می رفتی دست منو محکم گرفته بودی و پا به پای من میومدی البته بعضی جاها خسته میشدی و من بغلت می کردم رفتیم شیرینی فروشی کندو و کیک تولدت رو سفارش دادیم اونجا گذاشتمت زمین و تو به یکی از ویترینها چسبیده بودی و می گفتی جی جی (خوراکی)و می خواستی از پشت شیشه شیرینی بخوری و مامان برات خرید و تا خونه می خوردیش و قدم میزدی ... نا گفته نمونه که یکبار با صورت خوردی زمین و نوک دماغت خاکی و کثیف شد و اما کار جدید دوم: امروز داشتم با مداد یادداشت می نوشتم و یادم رفت برش دارم مداد رو برداشتی و نشونم داد...
25 مهر 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد